![]() |
![]() |
|
|
من گمان می کردم دوستی همچو سرویست سرسبز...
چهار فصلش همه آراستگیست... من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست ؟ من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی ؟ سبزه یخ می زند از سردی دی ؟ من چه می دانستم دل هر کس دل نیست ؟ قلب ها صیقلی از آهن و سنگ ... قلب ها بی خبر از عاطفه اند ... صحبت از مهر و کین تو ومن نیست صحبت از متلاشی شدن این دوستیست و
عبث بودن پندار سروآور مهر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 تیر1387ساعت 18:46 توسط سارا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 17:34 توسط سارا |
|
|
چيه دلم گرفتي؟ واسه چي داري گريه مي کني؟ چيه دلم شکستي؟ چيه دلم قريبي؟ چي ديدي داري گريه مي کني؟ ميگي گذاشته رفته / اوني که مثل نفس تو بود / اوني که همه ي کس تو بود ميگي ديدي نمونده / پس چرا من اينجام؟/
/ دل من مي دونم داري ديونه ميشي اما چه کنم؟ / / دل من مي دونم داري ويرونه ميشي اما چه کنم؟ /
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 18:41 توسط سارا |
|
|
زخمي تر از هميشه / از درد دل سپردن / سرخورده بودم از عشق / در انتظار مردن اي از خدا رسيده / اي که تمام عشقي / در جسم خالي من روح کلام عشقي - هر ذره از دلم را- اي يار مهربونم / اي هم صداي فرياد / اي حس تازه ي من / کعبه تورو به من داد من زورقي شکستم اما هنوز طلايي بالاتر از شفايي , از هرچه بد رهايي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 10:3 توسط سارا |
|
|
؟؟؟
تو بزرگترین سوالی که تو امروز بی جوابی
نه در بیداری نه در خواب نه در قصه و کتابها برای دونستن تو همه ی دنیا رو گشتم از میون آتش و باد خشکی و دریا گذشتم تو رو پرسیدم و خواستم از همه عالم و آدم بی جواب اومدم اما حالا از خودت می پرسم:
تو رو باید از کدم شهر از کدوم ستاره پرسید از کدوم فال و کدوم شعر پرسید و دوباره پرسید تو رو باید از کدوم گل از کدوم گلخونه بویید
غایب همیشه حاضر تو رو باید از چی پرسید؟ از نوک قله ی خورشید عمق روح آبی آب ته ذهن سبز صحرا مثل زندگی.مثل عشق تو همیشه جاری هستی تو صراحت طلوع و نفس هر بیداری هستی مثل خورشید.مثل دریا روشنی و با صداقت تو صمیمیت آبی واسه شستن جراحت تو رو از صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشیدم مثل حس کردن گرما یا حضور یه صدایی
تو رو باید از کی پرسید؟ تو رو باید با چی سنجید؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 مهر1386ساعت 17:10 توسط سارا |
|
|
زمان را باید از تو دزدید تا بتوان تو را دید
هم عاشق شدم و هم دوستت دارم
نه عشق برتر است نه دوست داشتن این دو مکمل یکدیگرند می دانم... که برای همه هستی / با همه هستی/ خدا را چقدر دوست داری/عاشقانه می پرستی اما من تازه اول راهم,دارم می فهمم دوست داشتن و عشق چیه؟ درکش کردم, خدا را خیلی دوست دارم که تو رو به من داد و تو را دوست دارم چون زندگی حالم را نور باران کردی پس بگذار با تو عجین شم,پروانه وار به دورت بچرخم و تا هستم با تو باشم این عاشق کوچولو دلش را بزرگ کرد تا بتواند تو و بزرگیهایت را درون خودش جای دهد و حتی زمانی که بمیره از درون سنگ قبرش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 14:28 توسط سارا |
|
|
قلب مرا با چیزهای خاص پر کردی.با آواز فرشته ها.با تصوراتی حاصل اشتیاق و
علاقه ی زیاد.روح مرااز عشق پر کردی برای همین هر کجا روم تنها نخواهم بود. هر وقت در جست وجوی دستانت باشم در کنار من است دستانم همیشه سردوخشک است و تو با حرارت و گرمي وجودت آن را آرام مي کني. هميشه فکر جدايي و گذشتن و رها شدن برايم سخت بود اما حالا جدايي را از فاصله تو و خودم خط زدم,شبها مي رم پيش ستاره ها,اون بالا جشني بپا مي کنم
نمي ذارم کسي عاشق نباشه ماه رو بين همه قسمت مي کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 10:58 توسط سارا |
|
|
دل من از تو جدا نيست اين هوا بي تو هوا نيست چي بگم از کي بگم وقتي نيستي ديگه غم يکي دوتا نيست ديگه فرقي نمي کنه چه کسي بياد و بره فقط بودنت مهم است که دنيا را رنگي دگر مي بخشد,آسمان را آبي مي کند,باران برکت مي شود حتي خدا هم به عشق من لبخند مي زند,پس هميشه بمان اي گل من که بودنت بوي گل ياس است |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مرداد1386ساعت 15:0 توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:24 توسط سارا |
|
|
گفتم: دلم شکسته است,کهنه فروش دل شکسته هم مي خري؟ کهنه فروش جوابي نداد! اما .... او بهم گفت:دل شکسته بهاي زيادي دارد,عزيز دل حراجش نکن!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 مرداد1386ساعت 8:8 توسط سارا |
|
|
شبهاي مهتابي,شبهايي که آسمان پراز ستاره است و نيازي نيست که در صفحه ي زيباي آسمان ستاره ها را سنجاق کرد و رويا ها را پرواز داد. آنقدر محو تماشاي آن مي شوي که آرزوهايت را فراموش مي کني. همه چيز همانطور خالص است اما ياد تو در دل است,مهر تو چون نگيني در دلم مي درخشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:1 توسط سارا |
|
|
مولود کعبه
نوايي به گوش جان شنيدم در دل سياهي شب که چه خوش مي گفت اسرار نهفته در زمان را. چه صبورانه گوش مي داد و در سکوت پاسخ هاي خود را يکي پس از ديگري مي شنيد. خداوندا...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مرداد1386ساعت 10:33 توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 10:51 توسط سارا |
|
|
هرچه گويي آخري دارد
به غيراز حرف عشق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 10:46 توسط سارا |
|
|
تقديم به زيبايي که زيبايي را دوست مي دارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:34 توسط سارا |
|
|
مي دوني مي خوام از کي برات بگم؟ از روزي که وارد کلاس دلم شدي.جمله هام اينجا نمي خوام ادبي باشه,دوست دارم همين جوري که هست بخوني اين دفعه.مي خوام فعل و فاعلها رو بهم بريزم,جمله مفعول و مسند نداشته باشه اگه شد خودش سه جزِِئي يا چهار جزئي بشه. من يک سال هست که متولد شدم.تا قبل از اين يک سال به زندگي آنطور که بايد و شايد نگاه نکردم. گاهي اوقات از خدا و آدمهاش خيلي مي رنجيدم و خسته مي شدم اما تو بهم ياد دادي که اول خودم را بشناسم و متوقع نباشم,ريسماني که خدا برايم انداخته و مدام رهايش مي کنم اين دفعه محکم محکم گرفتم.تو خودم را با دنياي درونم و خدايم آشتي دادي. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:33 توسط سارا |
|
|
تمام حرفهايت در گوشم است,چه شبهايي که با چه متنهايي آرامم کردي و چه شبهايي پريشان بودم و خاطرم را تسکين دادي. چقدر پيش تو آروم ميشه دنيام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:31 توسط سارا |
|
|
وقتي از پايان گرفتن غم هايم نا اميد مي شدم,زيباترين صبحي را که در کنار تو بودم را بخاطر مي آورم و مي توانستم صبر کنم و تحملم صد چندان مي شد و در سياه ترين شبهايم که هيچ دليلي براي تمام شدن نداشت تو در کنارم بودي و دليلي براي دميدن سپيده بودي. آري,تو دليل بودنم هستي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:29 توسط سارا |
|
![]() تو را دوست مي دارم: تو را به اندازه ي همه ي کساني که نشناخته ام دوست مي دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:26 توسط سارا |
|
بشنو آواي خنياگر را:آنکه اکنون را مي بيند و آنکه راه را به اراده گم مي کند او در شب شامگاهي مي گريد تا شايد تسخير کند قلب نيمه اي را!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:23 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند
|
| پیوندهای روزانه |
|
جوان دلتنگ قققققققققققققققققققققنوس مرجان آسمانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/04/01 - 87/04/31 87/01/01 - 87/01/31 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 |
| پیوندها |
|
GHOGHNOS MARJAN ESHGHE BI HAMTA |
|
RSS
|